‏نمایش پست‌ها با برچسب ساعت صفر عاشقی، استخر، همآغوشی، داغ، ماهتابی، زبانه، اندام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ساعت صفر عاشقی، استخر، همآغوشی، داغ، ماهتابی، زبانه، اندام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

تابستان در استخر!


هنگام كه از پس توري نشيمن
تابستان تنت را
           به استخر باغ مي سپاري
همه ي پرندگان به تماشا
                     گرد مي آيند
ديوانه مي شوند
                   وراه خانه را گم مي كنند . 

-  در آن سوي ديوار
همه ي انگورهاي جهان
 در رگهايم شراب مي شوند. -

شب
ماه شيدا
عاشق تر از هميشه
بر سينه ي آب مي افتد
و تو در پس پرده هاي توري
               تنها
               تنهايي خودت را ماهتابي مي كني!




آن روزی که
به بیماریِ هم آغوشی ات مبتلا شدم
سردم بود
دستها و پاهایم یخ کرده بود
تو مرا در پیچ و تاب پیکرت

 با هرم نفس هایت
گرم کردی
و به نیروی عشق
سوزاندی
امروز هم که مدّتی است از تو دورم
هنوز از عطر هم آغوشی ات سرمستم
دوباره سردم شده است
و به کوره ی هماره داغ آغوشت محتاجم
کی می آیی
و باز مرا در زبانه های وحشی اندامت می گدازی؟
قول می دهم
که به هرشکلی که تو دوست می داری، درآیم!
تو فقط مرا گرم کن، بسوزان!