میآیی/در آغوشم میگیری/ و کویر ِ تنم را/ به دریاچهای مبدل میکنی ** نبرد نابرابری است!/ جنگ چشمهای تشنه و مشتاق من / با لباسهای خواب همیشه مزاحم تو** حسٍ زیبایی ست/این که لب هایم/ تنها لهجه ی بوسه های تو را می فهمد!** پود می شوم بر تار اندام رویایی ات / نقش هوس را چه ماهرانه می بافیم/ روی دارِ بستر هم آغوشی!** ساعت صفر عاشقی / لحظه ی س.ک.س من وِ توست!
۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه
معجزه ی دستان سرد تو!
حقیقت است
دوست دارم براي ِ آغوشت بميـــرم
تازه فرصت زندگی پیدا می کنم
حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه
آغاز تو در انتهای شب ! (کوتاه سروده های هات من برای تو)
چنگ می زند به تار احساسم
نسیمی که مست از موهای تو می گذرد
***
پهنه ی چشم هایت را فیلتر کن
عبورش با من
***
پرت که می شوم از مرحله
آغوش تو باز هدایت گر است
***
آفتاب هم که باشی
آین همه حرارت وسط زمستان معجزه است
***
روبه رویم که کم می آوری
بسیار می خواهمت انگار
***
فاز می پراند چشم های تو
هربار که پلک بر هم می زنی
***
تو آغاز شدی
و این انتهای شب است
***
موج های دریا کم ندارند
از تلاطمی که تو بر پیکرم روا می کنی
***
پک که می زنی لب هایم را
عجیب غرق می شوم در نمناکی ات
***
شب ها ستاره ها از چشم هایت جان می گیرند
تو که در خوابی چه شب تاریک است
تو که در خوابی چه شب تاریک است
***
با هر که باشی
هر جا که باشی
دو راهیِ دست هایت به آغوش من ختم می شود!
هر جا که باشی
دو راهیِ دست هایت به آغوش من ختم می شود!
۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
دختر ایرونی داغ
تابستون ِ ترانه هام ، دختر ایرونیِ داغ
تو ماهِ نازِ آسمون ، تو بی قراری شبی
اون بوسه ای که بی هوا ، پرمی گیره روی لبی
دوست دارم ترانه چشم ، دوست دارم ترانه لب
دوست دارم غزل نگاه ، قسم به روز ، قسم به شب
وقتی نگام می کنی ، با اون نگاهِ مبهمت
تفسیر آسمون می شی ، بی اختیار می بوسمت
رنگین کمون تو آسمون ، دل اما بی قرارته
وسعت آبی غزل ، ترانه آینه دارته
یه ثانیه ندارمت ، دلتنگی یه ساعته
من با تو آروم می گیرم ، با تو خیالم راحته
نیازِ دم به دم تویی ، به هر زبون تو رو می خوام
داری به چی فکر می کنی؟ قشنگ ترین دقیقه هام
من از تو دل نمی کنم ، همیشگی ترین بهار
شبنمِ خاطراتِ من ، دوست دارم هزار هزار!
ای دل سپرده به غزل ، قشنگ ترین لاله ی باغ
تابستون ِ ترانه هام ، دختر ایرونیِ داغ!
۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه
شور ِ شیرینِ همآغوشی تو
هنگام بارش باران
سرت را رو به آسمان نگیر
من به بوسه های باران روی صورتت هم
حسودی می کنم.
****
از تو لب میگیرم
موهایت را
که برایم دار کردهای…
****
سرمای کشنده ای را پشت سر میگذارم
بیجرقهی لبهای تو
****
خماري چشمم را
مُخدري از لبهايت بنوشان.
****
با انگشتهاي خيالم
هرشب خطوط بريل تنت را
مرور مي كنم.
****
بيراهه مي روم اين حقيقت را
كه هيچ جاده اي
به آغوش تو ختم نمي شود.
****
جایزه ی بهترین بازیگر
میرسد به: بالشت من
که هر شب
نقش تو را
در بسترم عالی بازی میکند!
****
جانم، جانت
روحم، روحت
و تنم، تنت را می خواهد... .
****
بـد مـرضی است لـبهایـت
هـرچـه کـپسول ِ دوری خـوردم
افــاقـه نـکرد.
زیـر زبـانی اگـر بـخورم زبـانـت را
آرام می شوم!
****
بـستری ات شده ام،دکــتر دل جـهت ِ تـرخیـص،
روزی سه وعـده - تــو - را تـجویـز کـرده ...
صبـح هـا؛ شراب ِ لـبـت.
عصرهـا؛ پـرسه دور و یرت.
شب هـا؛ سمـفونی بـا تـخـت و تـنت.
روحم، روحت
و تنم، تنت را می خواهد... .
****
بـد مـرضی است لـبهایـت
هـرچـه کـپسول ِ دوری خـوردم
افــاقـه نـکرد.
زیـر زبـانی اگـر بـخورم زبـانـت را
آرام می شوم!
****
بـستری ات شده ام،دکــتر دل جـهت ِ تـرخیـص،
روزی سه وعـده - تــو - را تـجویـز کـرده ...
صبـح هـا؛ شراب ِ لـبـت.
عصرهـا؛ پـرسه دور و یرت.
شب هـا؛ سمـفونی بـا تـخـت و تـنت.
****
تمام زمين را بي تو نمي خواهم
چه برسد به مساحتِ ناچيزِ اين تختخواب...****
همه ی این راه ِ تنگ و تاریک
به آغوش تو منتهی می شود! ****
۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه
الا دختر! (برای خنده های مستانه ی تو!)
"يك"
الا دختر كه عشقت رپ و جازه
و ساق چكمه هات خيلي درازه
نه گوش وچشم وبيني ونه لبهات
همون چسب دماغت خيلي نازه!
"دو"
الا دختر كه موهايت بلونده
و عطر اودكلن هاي تو تنده
چه خوبه كه به عصر ارتباطات
شماره ي موبايلت خيلي رنده!
"سه"
الا دختر كه هر جا ريشه داري
هزاران چشم عاشق پيشه داري
به كيفت يك مغازه عطر و ماتيك
به لبها طعم اكس وشيشه داري!
"چهار"
الا دختر به احساس رقيقت
شكارم كرده اون چشم دقيقت
هميشه افتخارت بوده اينكه
"كمري" بوده ماشين رفيقت!
"پنج"
الا دختر كه شلوار تو تنگه
به لپ ماليده اي هر چي كه رنگه
جلودار تو پشمالوسگ تو
به دنبال تو برزوي مشنگه!
"شش"
تو دختر خالويي داري كه به به
لبان آلويي داري كه به به
نداري غصه كه ياري نداري
سگ پشمالويي داري كه به به!
"هفت"
برس ليلا به فرياد دل من
بگيرازغصه ها داد دل من
بدون شهريه برگرد امسال
به دانشگاه آزاد دل من
"هشت"
قربان ربابه و دو چشم عسلش
آن قد برافراشته ي چون دكلش
باباش اگر جواب سربالا داد
من دانم وآن كله ي طاس و كچلش
"نه"
يقه ت تا پشت نافت بازه بازه
نونا خانم- عروست- بي جهازه
چنان موهات به بالا سيخ گشته
كه گويي وصل بر برق سه فازه
"ده"
داره بارون ناگزير مي آد
آسمون از بالا به زير مي اد
پيش كولي ملق نزن بچه
از دهان تو بوي شير مي آد!
تموز چشم های تو!
نازنین!
تو را که صدا کردم
باغی از گل ابریشم بیدار شد بر لبانم
و نسیمی
که خویشاوند شقایق های وحشی بود
حنجره ام را بوسید
بالابلند!
میان پیشانی و سینه ات
هزار غزل می گنجد!
در بسترت هنوز
مهتاب
بی تاب ترین عاشق هاست
نامهربان!
زمستان سهم من نیست
از تموز چشم های تو
پیراهنت را در باد بتکان ، نازنین!
پیراهنت را خورشید از آن باریده است
پاره های پیراهنت آسمانی است
زلالم می کند!
در آن سوی شفّاف آینه
ناچاری من است
و این سو که منم
دچار توست!
تو را که صدا کردم
باغی از گل ابریشم بیدار شد بر لبانم
و نسیمی
که خویشاوند شقایق های وحشی بود
حنجره ام را بوسید
بالابلند!
میان پیشانی و سینه ات
هزار غزل می گنجد!
در بسترت هنوز
مهتاب
بی تاب ترین عاشق هاست
نامهربان!
زمستان سهم من نیست
از تموز چشم های تو
پیراهنت را در باد بتکان ، نازنین!
پیراهنت را خورشید از آن باریده است
پاره های پیراهنت آسمانی است
زلالم می کند!
در آن سوی شفّاف آینه
ناچاری من است
و این سو که منم
دچار توست!
تابستان در استخر!
هنگام كه از پس توري نشيمن
تابستان تنت را
به استخر باغ مي سپاري
همه ي پرندگان به تماشا
گرد مي آيند
ديوانه مي شوند
وراه خانه را گم مي كنند .
- در آن سوي ديوار
همه ي انگورهاي جهان
در رگهايم شراب مي شوند. -
شب
ماه شيدا
عاشق تر از هميشه
بر سينه ي آب مي افتد
و تو در پس پرده هاي توري
تنها
تنهايي خودت را ماهتابي مي كني!
آن روزی که
به بیماریِ هم آغوشی ات مبتلا شدم
سردم بود
دستها و پاهایم یخ کرده بود
تو مرا در پیچ و تاب پیکرت
با هرم نفس هایت
گرم کردی
و به نیروی عشق
سوزاندی
امروز هم که مدّتی است از تو دورم
هنوز از عطر هم آغوشی ات سرمستم
دوباره سردم شده است
و به کوره ی هماره داغ آغوشت محتاجم
کی می آیی
و باز مرا در زبانه های وحشی اندامت می گدازی؟
قول می دهم
که به هرشکلی که تو دوست می داری، درآیم!
تو فقط مرا گرم کن، بسوزان!
۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه
لباس شب (داستان کوتاه : محض عوض شدن آب و هوای وبلاگ)
۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه
لبهای تو، بوسه، آزادی بیان!
طعم لبهای تو
شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشد
اما
جزو اصلی ترین مزه های زندگی هست!
شب
لبهایت را با بوسهای میبندم،
باور کن بوسه نمیفهمد
آزادی بیان یعنی چه؟!
وقتی آرام
خودت را جا میدهی میان بازوانم،
دنیا آنقدر کوچک میشود
که میتوان خدا را با یک بوسه کشت!
من زبان تو را نمیدانم
امّا حرارت لبهایت را خوب میفهمم.
چشمانت را ببند،
بگذار گرمای تنت را خط به خط بخوانم.
خشاب لبهایم را میگذارم
و سینه های بیقرارت را بوسهباران میکنم...
با آه کشیدنت خشابم را دوباره پر میکنی
و نیمه جان
وصیت میکنی: گردنم را فراموش کردی!
بر تنت بوسه میزنم،
شاید بوسهی من همانند عصای موسی
راهی به سوی رستگاری بگشاید!
لب هایت را
که از طعم زندگی حذف کنم
چه بی مزه لحظه هایی رقم می خورد!
شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشد
اما
جزو اصلی ترین مزه های زندگی هست!
شب
لبهایت را با بوسهای میبندم،
باور کن بوسه نمیفهمد
آزادی بیان یعنی چه؟!
وقتی آرام
خودت را جا میدهی میان بازوانم،
دنیا آنقدر کوچک میشود
که میتوان خدا را با یک بوسه کشت!
من زبان تو را نمیدانم
امّا حرارت لبهایت را خوب میفهمم.
چشمانت را ببند،
بگذار گرمای تنت را خط به خط بخوانم.
خشاب لبهایم را میگذارم
و سینه های بیقرارت را بوسهباران میکنم...
با آه کشیدنت خشابم را دوباره پر میکنی
و نیمه جان
وصیت میکنی: گردنم را فراموش کردی!
بر تنت بوسه میزنم،
شاید بوسهی من همانند عصای موسی
راهی به سوی رستگاری بگشاید!
لب هایت را
که از طعم زندگی حذف کنم
چه بی مزه لحظه هایی رقم می خورد!
۱۳۸۹ دی ۲, پنجشنبه
به بسترم بیا
و کویر سوزان تنم را
به دریاچه ای موّاج مبدل کن!
ساحل نرم آغوشت را تسلیمم کن
بیرون از هر رابطه ای
تا امواج ناآرام اندام پرهوسم
به لطف یک همآغوشی ناب بیارامند!
نبرد نابرابری است میان دست های مشتاق من
با لباس های خواب مزاحم تو!
بوی داغ تنت
اغوایم می کند
هنگام که از کنارم می گذری
بیا تا که خدا خواب است
به شیطنت های شیرین و آتشینمان برسیم!
اشتراک در:
پستها (Atom)