برقص دختر زيبا؛ اگرچه پا در برف!
برقص؛ رقصِ تو زيباست، نا هوا در برف!
بچرخ؛ مثلِ نگاهي كه سبز مي چرخد
ميانِ دستِ گره خورده با دعا، در برف!
به پاي گونه ي سرخت، ببين كه مي ريزد
شكوفه هايِ لبانم، چه با صفا در برف!
غزالِ قافيه پوشِ مني كه با شادي
به دشتِ روشنِ شعرم، چنين رها در برف!
تويي كه از هرگزم از خود جدا نكرده، عزيز!
منم كه وصلِ تو را خواهم از خدا، در برف!
حريف تازه ي شيرين، شراب شهرآشوب!
سفيد برفي فرهاد قصّه ها در برف!
سفيد برفي فرهاد قصّه ها در برف!
Welcome back dear...!!!
پاسخ دادنحذفسلااااااااااااااااام
پاسخ دادنحذفخيلي بي معرفتي
خيلي باهات قهرم
حداقل نبايد خبر بدي كه برگشتي و باز مي نويسي؟؟؟؟؟؟؟؟
خيلي بي وفايي
يعني به خاطر نفرستادن كليپ بي خيال دوستي وبلاگي هم شدي؟؟؟
دلم براي نوشته هات تنگ شده بود
ولي ازت دلگيرم كه بي خبر نوشتي
شايدم خيلي حساسم
از همه دنيا دلگيرم
از همه بي وفايي ها خسته ام
پژمرده ام بهار قبولم نمی کند
حتی شکوفه دار قبولم نمی کند
مثل کلنگ دسته شکسته زیادیم
دنیا به هیچ کار قبولم نمی کند
با چشم بسته ، دست به گردن ، به دور خود
می چرخم و مدار قبولم نمی کند
وا مانده در حواشی یک حس مبهم ام
تشبیه و استعاره قبولم نمی کند
اشکم که دشت چشم مرا راه می رود
آئینه ام غبار قبولم نمی کند
پیروزی و شکست برایم مهم نیست
وقتی طناب دار قبولم نمی کند
اگه دلت خواست سر بزن.بازم تبريك ميگم
من که با لبهایت تانگو می رقصم
پاسخ دادنحذف