۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

تابستان در استخر!


هنگام كه از پس توري نشيمن
تابستان تنت را
           به استخر باغ مي سپاري
همه ي پرندگان به تماشا
                     گرد مي آيند
ديوانه مي شوند
                   وراه خانه را گم مي كنند . 

-  در آن سوي ديوار
همه ي انگورهاي جهان
 در رگهايم شراب مي شوند. -

شب
ماه شيدا
عاشق تر از هميشه
بر سينه ي آب مي افتد
و تو در پس پرده هاي توري
               تنها
               تنهايي خودت را ماهتابي مي كني!




آن روزی که
به بیماریِ هم آغوشی ات مبتلا شدم
سردم بود
دستها و پاهایم یخ کرده بود
تو مرا در پیچ و تاب پیکرت

 با هرم نفس هایت
گرم کردی
و به نیروی عشق
سوزاندی
امروز هم که مدّتی است از تو دورم
هنوز از عطر هم آغوشی ات سرمستم
دوباره سردم شده است
و به کوره ی هماره داغ آغوشت محتاجم
کی می آیی
و باز مرا در زبانه های وحشی اندامت می گدازی؟
قول می دهم
که به هرشکلی که تو دوست می داری، درآیم!
تو فقط مرا گرم کن، بسوزان!

۱ نظر:

  1. وقتی ستاره ی صبح
    آسمان نگاهت می نشیند
    در آینه تفسیر می شوم
    که ادامه ی دستانت
    در را به روی آفتاب می گشاید
    و پهنای سینه ات
    غزال دشتم می شود ...
    من روزگار دوریت را
    همپای عقربه ها اندازه می کنم
    من چشم ها را با خنده های تو می شویم

    ******************
    بسیار دلنشین و زیبا بود فرهاد عزیزم

    پاسخ دادنحذف